Get Adobe Flash player

صفحه اصلی

کتاب چهل داستان در باره نماز و نماز گزاران تنظیم وگردآوری از يدالله بهتاشى:

تسليم شدن در برابر نماز:

بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازى مى كردند. صبح عمليّات (قدس پنج ) بود. نماز نخوانده بودم. رفتم و وضو گرفتم. ايستادم به نماز، كنار پاسگاه اليچ. هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقى از توى آب بيرون آمدند. نتوانستم باقى نماز را بخوانم. حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان رفتم. لباسهايشان خيس بود مى لرزيدند. اسلحه نداشتند. رفتم برايشان لباس آوردم . به عربى پرسيدم : (شما زير آب چكار مى كرديد؟)
گفتند: (ديشب وقت عمليّات ، قايقهاى ما را عقب بردند تا نتوانيم فرار كنيم . از ترس رفتيم توى نيزارها. وقتى ديديم دارى نگاهمان مى كنى، از ترس خود را تسليم كرديم.)
امّا من اصلا به نيزار نگاه نكردم ، فقط نماز مى خواندم.

بانوى بداخلاق:

عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود. بانوى مسلمانى همواره روزه مى گرفت و به نماز اهميت بسيار مى داد؛ حتى شب را با عبادت و مناجات بسر مى برد ولى بداخلاق بود و با زبان خود همسايگانش را مى آزرد. شخصى به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض ‍ كرد: فلان بانو همواره روزه مى گيرد و شب زنده دارى مى كند، ولى بداخلاق است و با نيش زبانش همسايگان را مى آزارد.

رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
لاخير فيها هى من اهل النّار.

در چنين زنى خيرى نيست و او اهل دوزخ است.
از اين داستان استفاده مى شود كه نمازخوان بايد اخلاق هم داشته باشد.

دریافت کتاب

 

 

 

کتاب آشنايی با نهج البلاغه امام علی عليه ‏السلام ازسيد جعفر حسينی.

بخش اول : سخنی درباره نهج البلاغه و گوينده آن

از آنجا كه (نهج البلاغه) مجموعه (خطبه‏ ها، نامه‏ ها و كلمات قصار حكيمانه) مولی الموحدين و امير المومنين علی بن ابی طالب عليه‏ السلام می باشد، سخن گفتن درباره آن كار آسانی نيست، چرا كه ما توان آن را نداريم كه به عمق وجود اين گوينده والامقام پی ببريم و از تمام زوايای فكر بلند و ايمان قوی و ملكات فاضله آن حضرت آگاه شويم و (نهج البلاغه) را آن چنان كه هست بشناسيم.
علی بن ابی طالب عليه ‏السلام پس از پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله برترين مخلوق خدا است ابن عباس می‏گويد: پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله فرمود:

“لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب، و الانس كتاب ما احصوا فضائل علی بن ابی طالب عليه‏ السلام”

(اگر درختان قلم باشند و درياها مركب، جنيان شماره گر، و انسانها نويسنده نمی‏توانند فضائل علی بن ابی طالب عليه‏السلام را شماره كنند)

بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه

(فصاحت) يعنی درست سخن گفتن و با كلماتی صحيح و زيبا مطلب را بيان نمودن، و از اين رو قرآن كريم فصيح‏ ترين كلام است كه معانی را در الفاظی كوتاه و زيبا بيان نموده است و همين خود يكی از جهات اعجاز قرآن به شمار می‏ آيد، يعنی ديگران از اينكه همانند آن سخن بگويند عاجز و ناتوانند خداوند متعالی می فرمايد:

قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان ياتوا بمثل هذا القران لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا

(ای پيامبر) بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند (هرگز) مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضی پشتيبان بعضی ديگر باشند)

و (بلاغت) يعنی سخن درست گفتن و كلام فصيح (درست و زيبا) را در جای مناسب خود به كار بردن.
فصحا و ادبای تمام ملل و اديان به فصاحت و بلاغت (نهج البلاغه) اعتراف و اذعان دارند و ما در اينجا به عنوان نمونه به كلمات برخی از آنان اشاره می ‏نمائيم:
1 – گردآورنده (نهج البلاغه) سيد رضی قدس سره كه خود از قهرمانان ميدان فصاحت و بلاغت بوده و گوی سبقت را از بسياری از فصحا و بلغای عرب برده، و ساليان درازی از عمر شريف خود را صرف جمع آوری گفته‏ های آن حضرت كرده است، در مقدمه (نهج البلاغه) می‏ گويد: … امير المومنين عليه‏ السلام سرچشمه فصاحت و منشا بلاغت و زادگاه آن است، و از او اسرار بلاغت آشكار گشت و از وی قوانين و دستورات آن گرفته شد، هر خطيب توانايی بر شيوه او راه يافت و به گفتار او ياری جست و با اين حال او در ميدان پيش رفت و يكه تاز ميدان بوده، و ديگران فرو ماندند … زيرا در كلام او نشانه هايی از علم خدا، و عطر و بويی از سخنان پيامبر صلی الله عليه و آله می‏ باشد.
همچنين بعد از خطبه (16) می‏گويد: (در اين سخن كه از نزديكترين سخنان به حقيقت فصاحت است لطايفی نهفته شده كه هيچ يك از سخن سنجان به پای آن نمی‏ رسد و بيش از آنچه كه ما از آن به شگفتی فرو می‏ رويم، شگفتی از آن به تعجب می‏ آيد!!! به علاوه در آن ريزه كاريهايی از فصاحت است كه نه زبان قادر به شرح آن است و نه هيچ انسانی می‏ تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من می ‏گويم، جز آنان كه در فصاحت پيشگام و ريشه دارند و می‏ توانند درك كنند (آری) و ما يعقلها الا العالمون : (جز دانشمندان آن را درك نمی‏كنند).

دریافت کتاب

 

 

احسن القصص شرح مستند داستان حضرت يوسف (ع) از سيد هاشم رسولى محلاتى.

درسى آموزنده از قرآن كريم
قرآن كريم در اينجا به عنوان تذكر، درسى به پيروان خود مى دهد كه بدانند عزت و ذلت بندگان خدا به دست مردم نيست و آنها نمى توانند كسى را خوار يا عزيز كنند. برادران براى اين كه يوسف را از چشم پدر بيندازند و او را از بين ببرند و خود پيش پدر محبوب شوند، او را از دامن پر مهر پدر و محيط آرام خانه يعقوب جدا كردند و به چاه انداختند و تا آن جا كه پيش ‍ رفتند كه – به گفته جمعى – برادر عزيز خود را به چند درهم پول سياه فروختند و فرزند آزاده اسرائيل را به صورت برده اى در معرض خريد و فروش گذارند، و اما خدا مى خواست او را عزيز و محترم گرداند و به دليل نيكى و صفاى باطنش به او پاداش خوبى دهد و او را در بهترين خانه ها و فراخ ‌ترين اند نعمت ها جاى دهد و همه گونه شوكت و عظمتى را به وى ارزانى كند و از همه بالاتر مقام نبوت و پيامبرى را به او تفويض كند و دانش ‍ و حكمت به وى آموزد و علم تعبير خواب را يادش دهد و زمينه فرمانروايى و عظمت او را در كشور مصر فراهم سازد؛ تا برادران حسود او و ساير انسان ها بدانند كه دستگاه منظم خلقت كه تحت فرمان آفريدگار حكيم در جريان و گردش است ، تابع اراده حسودان و بدخواهان نيست و فقط اراده ذات اقدس او است كه ، تابع اراده حسودان و بدخواهان نيست و فقط اراده ذات اقدس او است كه ، در كارها موثر و نافذ است و خداى تعالى نيز بر اساس لياقت و شايستگى و خوبى و بدى بندگانش به آنان پاداش و كيفر و عزت و خوارى مى دهد. پاداش نيكوكارى را ضايع نمى كند و كيفر بدكاران و بدخواهان را نيز در كنارشان مى گذارد؛ متاسفانه بيشتر مردم از اين حقيقت بى خبر و غافل هستند.
قرآن كريم و اين حقيقت را چنين بيان مى كند .. و بدين گونه يوسف را در سرزمين مصر مكانت و اقتدار داديم تا به وى تعبير خواب ها را بياموزيم و خدا بر كار خود غالب و مسلط است . و همه موجودات و كارها تحت اراده و فرمان او است ولى بيشتر مردم نمى دانند و آنگاه كه يوسف به سن رشد و كمال رسيد، او را حكمت و دانش عطا كرديم و نيكوكاران را چنين پاداش ‍ مى دهيم.

در خانه عزيز
كاروان وارد مصر شد و فرزند دلبند اسرائيل را به بازار برده فروشان برد و در معرض فروش قرار داد. سرانجام اين گوهر گران بها نصيب عزيز مصر گرديد كه برخى نامش را قطفير ذكر كرده و گفته اند: وى نخست وزير كشور مصر بوده و منصب جانشينى و خزانه دارى و فرماندهى لشكر پادشاه را به عهده داشته است ؛ وى يوسف را خريد، به خانه آورد و چون آثار نجابت و بزرگ زادگى رآ در چهره اش ديد، به همسرش سفارش كرد و گفت : جاى گاهش را گرامى دار (و از وى به خوبى پذيرایی كن ) شايد براى ما سودمند باشد و يا او را به فرزندى اختيار كنيم .
يعنى با نظر بردگى به او نگاه كن و مانند ساير غلامان با وى رفتار مكن كه نشانه بزرگى و اصالت در چهره اين جوان هويداست و قيافه و سيمايش از آينده درخشان و پرشكوهى خبر مى دهد و شايستگى آن را دارد كه ما او را به فرزندى برگيريم و به عنوان فرزند خود او را به مردمان معرفى كرده و وارث ثروت خويش كنيم .

 

 


دریافت کتاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>